ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۵, یکشنبه

یه وقتی با عراق می جنگیدیم.نه در حد دعوا و فحش و حسودی و کینه.در حد بمب و بکش بکش...حالا می خوایم بریم کمکشون...بریم کنارشون بجنگیم...عجیب نیست...
***
ما فردا اثاث کشی داریم و من هیچ کاری نکرده ام.جعبه های خالی و خونه ی آشفته و خستگی و...همه خسته ایم و هیچکدوممون نمیتونیم کمکی به همدیگه کنیم...تازه دعوا هم می کنیم.آقای بابا و آبان میگن خیلی آت آشغال داریم و باید بریزیم دور یا ببخشیم.من و نانا آت آشغالا رو دوس داریم.نمی خوایم بریزیم دور.همه رو میخوایم نگه داریم.
باید برم یه چایی درست کنم شاید بتونم امشبو بیدار باشم و وسایلو بذارم تو جعبه ها...نه نمیتونم.خوابم میاد
***
بعضیا خیلی خوبن که واسه آدما ایمیلای پر از جک های بامزه میفرستن:
یارو داشته دنبال جای پارک میگشته اماپیدا نمیکرده در همون حال گشتن به خدا میگه:
خدایا اگر ی جای پارک برام پیدا کنی من نماز میخونم روزه میگیرم که یه دفعه جای
پارک میبینه و به خدا میگه: خدا جون نمیخواد خودم پیدا  کردم 

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۸, یکشنبه

والیبال عالیه...چیه این فوتبال؟!خشونت و تکل و هل و لباس کشیدنم نداره.خوش قد و بالا ترم میکنه ورزشکاراشو.تند تندم امتیاز اضافه میشه.مال حالا نیست که دوستش دارم.که ینی چون تیم والیبالمون ذوق زده ام کرده....اما  مال از اون وقتاس که تربیت بدنی 2 رو با والیبال پاس کردم.
      ببینم میتونم نانا رو بزرگ شد بفرستم والیبال؟اگرچه والیبال واسه آبان بهتر بود که اونم از دستم پرید تو استخر و شنا.

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۱, یکشنبه

سالها پیش وقتی بچه مدرسه ای بودم ،سین توی نامه اش برام نوشت که جنگ چند وقت دیگه تمومه.باور نکردم.اینجوری بود اون وقتا.کسی باور نمیکرد.فک می کردیم تا آخرش همینه.اما شد.خیلی پرسیدم از کجا فهمیده بود.نگفت.فک کنم می گفت خودم حس کرده ام و مسخره بازی در میآورد و میبردش تو شوخی و اینا.
این روزام من حس می کنم آخراشه.داره تموم میشه.تو شرایطی که هیچکدوممون فکرشم نمی کنیم
***
یکی از بچه های هم دانشگاهی قدیمی یه کار جالبی کرده؛خیلی جالب.یه دفتر برداشته یه مقدمه با خط خوش اولش نوشته و پست کرده واسه یکی دیگه از بچه ها و قراره که دست به دست بشه این دفتر و هر کی یه چیزی توش بنویسه تا دوباره برگرده دست خودش و بعد چاپش کنه.از دیدن دست خط اون چند نفری که پیش از من نوشته بودن کلی ذوق زده شده بودم.من چیزی ننوشتم فقط ازشون تشکر کردم ؛هم از اولی و هم از بقیه.البته متن اون ترانه ای که ماری هاپکینز خونده هم نوشتم و توصیه به شنیدنش.سه خردادم گردهمایی داشتیم تو دانشگاه که ما نرفتیم.