۱۳۹۱ آذر ۲۲, چهارشنبه

۱۳۹۱ آذر ۲۱, سه‌شنبه

93

دلم یه دوست می خواد.که نشناسمش.که نشناسدم.هر روز واسه هم ایمیل بفرستیم.من از خودم براش بگم.اون از خودش.من از جایی که هستم.اون از جایی که هست....دلم برای یه دوست تنگ شده.مث فانیذ.اما اون خیلی جوونه

غروب3

نمیدونم چرا باهاش کنار نمیام.دیوونه ام انگار و احمق.از چهل سالگیم خجالت میکشم.اونوقتی که دکتر گفت پیر چشمی خجالت کشیدم.اونوقتی که"..."گفت شما که هنوز چهل ساله نشدید...نه.....اونوقتی که"ع"پرسید:بچه؟ازدواج کردید؟! اونوقتی که...برا همین تعطیلش کردم وبلاگو....تا وقتی حالم کمی جا بیاد...نمیخوام زیاد کسی ببینتم.دوست ندارم دانشکده برم.
***
امروز گفته بودن باید برا گزینش بیای.مغز خانومه چوبی بود.بمن مربوط نبود ولی آخه میخواس بهم درس بده.از دستش کلافه شدم.خسته ام کرد.همه اش نه بود.شرکت در مراسم....،...-نه.   شرکت در راهپیمایی؟-نه.تسبیحات...-نه.....-دعای ...-نه.بعضی وقتام می گفتم-نه اصلا".هیچوقت....اونایی که میگفتم بلد نیستم یا یادم رفته رو مینشست میگفت برام.مثل نماز آیات و تیمم...تازه بهش گفته بودم بچه ام تنها میمونه و باید زود برم.اگه آدم بی اعصابی بودم ممکن بود بکشمش...واقعنا...
تشهدو یادم نمیومد.عجیب بود برا خودم اما خوب شد....با صدای قشنگی قرآن و قسمتایی از نمازو خوندم.چه قدر خودم خوشم اومد.ولی اون مث چوب بود.
وقتی در مورد حجاب گفت شاید ما نمیریم دنبالش که دلیل قابل قبولی براش پیدا کنیم خواستم بگم اگه توهم مث من دنبالش رفته بودی الآن این شکلی و این رنگی نبودی.اما فقط گفتم من خیلی دنبالش بوده ام.....
وقتی میرفتم بیرون گفت موهاتونم ببرین زیر مقنعه.نبردم
بمیرن الهی با این گزینششون
فکر کنم عاشق خانم "خ" حراستی خودمون بشم با اون صدای پر خندهءشادش .با اون چشمای خندون و آهوئیش وصورت ظریف و سبزه و نمکیش....

۱۳۹۱ آذر ۹, پنجشنبه

غروب2

چشمام ضعیف شده ان.فهمیده بودم این اواخر که چشمام رو که به صفحه نزدیک می کنم دیگه نمیتونم بخونم.دکتر لعنتی میگه متولد 51 .میگه:پیر چشمیت شروع شده. تو دلم میگم:احمق...

90

دوباره "خون بازی" و "باران کوثری" و "بیتا فرهی" و "مسعود رایگان".همه ام با هم...

۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

ice age

.....
تویه روز سرد زمستونی
میخواستم بیام پیشت تا تو بدونی
تو رو پیدا نکردم
رامو گم کردم
یه هو اونجا سیدودیدم
گفتم "سید"! تو خانومم رو ندیدی؟
نه
"مندی" تو چی تو هم اونو ندیدی؟
نه
فقط یه سنجابو دیدیم که دستش یه بلووووط بوووووووود
اینجا کجاست؟عصر یخبندونه
خب به من چه؟-.........ه
این چی میگه ؟-هیشکی نمیدونه
چه قدر سرده! -احمق زمستونه
چه جای سردی مث اواخر حرارت قلبته
چه جای پرتی یکی نیس یه جواب کامل بده
آخر یه بار یه ردپا بذار به جا از خودت
چون اینجا هر کی هست به پیدا کردن عشق خودش
الی ومندی سیدو دیه گو
بلوط و سنجابه خو فقط منم که دور از تو
من اینجا میشینم منتظر تو
ایس ایج....ااا
اینجا کجاس.......ه
.......
اینجا خیلی خوبه چون هیشکی تنها نیست
اینجا همه شادن چون جای ماها نیست
باید تنها نباشی
حتی توی نقاشی
ببین من تنهام اینجا روبا گریه کردم آب پاشی
پس بیا پیشم عزیزم
درسته دیر رسیدم
بیا برگرد خونه.....ه
این چند روزه وسط یکی از کلیپای مزخرف پرشن تون یه جمله های عجیبی میشنیدم.امروز با کلی دردسر پیداش کردم و یه عالمه شنیدیمش.خیلی  دوستش داشتم.