۱۳۹۴ خرداد ۶, چهارشنبه

401

آقای بابا منو ترسوند وقتی بهم گفت که شهردار داره براش پرونده سازی می کنه.یاد اون آقای کاف بینوا افتادم که چه جور از بابت اونهمه زحمتی که کشید آبروشو بردن.
من می دونم که آقای بابا چه قدر درستکاره و چه قدر مقید به قانون و می دونم که الآن به همین دلیل شهردار داره این کارو می کنه چون آقای بابا با کار هاشون که داشت این شهر رو بیشتر از این داغون می کرد مقابله کرد.
توی این کشور درستکار بودن مث خودکشیه.باور کنید .قسم می خورم...
من همون اول که آقای بابا شروع کرد به مخالفت با تراکم های عجیب غریب بهش گفتم که ولش کنه.گفتم هیچکس لیاقت این از خود گذشتگی اونو نداره.نه حتی مردم  ...گفتم بی فایده اس و اگه فایده ای هم داشته باشه در مقابل انرژیی که اون می گذاره ناچیزه...اون می گفت وضعیت شهر از اینی که هست بدتر میشه.می گفتم بشه.همه همینو می خوان.آقای بابا نمی تونست بپذیره و من میفهمیدم ؛اگر چه که بعید می دونم خودم شهامت همچین کاری رو داشته باشم.
دور و بر ما آدمایی هستن که تو همین شهر با تخلف های آشکار پولهای خوبی به جیب زدن و دارن با پولاشون خوش می گذرونن اون وقت آقای بابا حاضر نیست با تخلفهایی که کاملا" عادی شده یه کار بگیره حتی ،اون وقت...
من از عاقبت درستکاری آقای بابا تو این مملکت فاسد وحشت زده ام...والبته فقط به خاطر بچه ها...

۲ نظر:

Gregor roquentin گفت...

چه شانسی بالاتر از اینکه پدری بالا سر بچه ها باشه که وجدان داره. و چه بد شانسی بالاتر از اینکه توی این زمانه و این فساد، آدم وجدان داشته باشه.

bitaa b گفت...

مرسی...