۱۳۹۳ بهمن ۸, چهارشنبه

380

روح م،از همه مهمتر کم لباسه.یه تاپ نخیِ خیلی لطیف و نازک با یه شلوار کوتاه.پابرهنه یا با دمپایی لا انگشتی تخت.کلاه حصیریشم هی باد میبره می ندازه یه طرفی. لاغر و رنگ پریده اس.سبک و کم وزن.حتی موهاشم کوتاهن و مشکی ...روحم همه اش یا داره میدوه .نه تند و سریع(از اون مدلا که نصفش تو هوایی.مث آهوا.اونجوری که یکی از پاهاتو میآری بالا و یه کم نگه میداری اون بالا خودتو)یا می رقصه یا لی لی بازی می کنه یا قصه میشنوه یا نق می زنه،قهر میکنه و منتظر میشه که یکی نازشو بکشه...جدی نیست ولی یه نظم به خصوصی داره.من فک میکنم روحم باهوشه،اما آقای بابا میگه نع.خنگه (:

بعضی روح ها چاق و درشتن(نه اینکه بد.ممکنه خیلی ام خوش تیپ باشن.حالا یه چاق خوش تیپ فرض کن) که خیلی لباس پوشیده ان.حتی عینک و کلاهم دارن.وشال...شاید یه پالتو پوست و پوتین...
خوش به حالشون.روح من زیاد سرما می خوره...وباز لباس نمی پوشه.


هیچوقت نتونستم چاق باشم.بعد از تولد لیلی و نانا ،به سرعت دوباره لاغر شدم...برای این قضیه ناراحت نبوده ام.خوشحالم بوده ام چون فک میکنم اگه یه کمم چاق بشم دیگه نمی تونم راه برم(این فقط یه حسه) و نمی تونم هر لباسی دوست دارم بپوشم (: (اما این واقعیه)
اما اما اما گاهی دلم می خواست یه روح چاقِ(سنگین) با لباسای زمستونی داشتم.لابد کمتر دوست دارن.لابد کمتر دلتنگ میشن...

۲ نظر:

Gregor roquentin گفت...

روحم به روحتون حسودی کرد... چاق هم شد شد، پر شر و شور بمونه کافیه :)

bitaa b گفت...

مرسی...
من حاضر بودم با شماعوضش کنم (:
اون وقت از صب تا شب می نوشتم.