ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۱۹, یکشنبه

risen

بس که همه تن چشم  شدیم ،اول از همه ظاهر قیافه ی مسیحش بود که برام جالب بود.پوست تیره،موهای فرفری سیاه نه خیلی بلند،و لبخند بی اندازه نمکین...اصن مسیحش بامزه و با نمک بود بیشتر تا ...هر چیز دیگه ای...فک کنم بینیشم کوچیک نبود...از مسیح چشم آبی موطلایی خبری نبود...
بعدشم منو یاد مهربونی باهار انداخت.حتی معجزاتش با مهربونی بود نه ابراز قدرت.کلا معنی معجزه رو نمی فهمم.اما اونجا که دوید به طرف اون مرد بیمارو شفاش داد جالب بود.مث یه زن بود که می دوه به سمت بچه اش.اصن مث زن ها بود...حالا نه که همه ی فیلمه خوب باشه ها...اما مسیحش وقتی آدم میشد ،خوب بود.فک کنم مشکل اصلا از همین شروع میشه که پیامبرا،پیامبر  میشن به جای آدم.
سالهاست که می دونم باهار داره شبیه آدم بودن یه  پیامبر میشه.مث همون اگنس داگ ویل.قبلا بهش گفته بودم که به نوعی اگنس باعث میشد دیگران بد بشن.حرفی که بقیه بهش میگن وقتی بی اندازه و بی چشمداشت خوبی می کنه.....که دیگران رو لوس و پررو می کنه.هر کی که باشن.اون گوش نمی ده.نمی گه برای رضای خدا و این حرفا.میگه اثرشو تو زندگیش می بینه.این بار می گفت اینا رو از همونی یاد گرفته ام که تو میگی توهم داشته...ینی پیامبرو با ناراحتی راستکی نه هیچ تظاهری اینو می گفت.

***
بابک با دوستاش موزیک و ترانه رد و بدل می کنه.این روزا داره رضا صادقی گوش میده |:

***
"لِیلی" اذیتم میکنه.نه اینکه بخواد.اما اهلش نیست که به خواهشای من بها بده.ظاهرا بله ولی در اصلش نه.....ولی هیچی نمی گم.میذارم این کارو بکنه.بازم یه خود خواهی و نامادری دیگه...خوشحال میشم که دارم برای همه ی رفتارای بدم در حقش ،اینجورمجازات میشم.ینی علیرغم ناراحتیم از اینکه فک می کنم داره اشتباه می کنه ،برای خودم که دارم تنبیه میشم خوشحالم.این خیلی بده و کاریش نمیشه کرد...


هیچ نظری موجود نیست: