۱۳۹۵ آذر ۱۳, شنبه




این دفتر رو سالها پیش توی یه خونهی قدیمی یزد پیدا کردم...وسط خاک و خل بین یه عالمه کاغذای باطله.مهر "هدی مرتاض" روی صفحه ی اولش خورده بود.کاش خرابش نکرده بودم.کاش رو صفحات سفید مونده اش جزوه ننوشته بودم....جنس کاغذاش هیچ شباهتی به کاغذای دفترای الان نداره.مث تفاوت کوزه ی سفالی هدیه ی آقای راننده با بقیه ی کوزه ها...

۳ نظر:

یاسر گفت...

سلام. نوشته های جالبین. البته احساس کردم برخی ترجمه ها غیردقیق هستن، و خب شاید برای سالهای اول تحصیل زبان باشه. راستی این هدی مرتاض، اسم و فامیلیه؟ فامیلیش مرتاض بوده یا یه اسم و لقبی بوده که خودش به خودش داده؟ من در مورد بیخدایی می نویسم. اگر دوست داشتی سری به من بزن.

bitaa b گفت...

سلام.بله."مرتاض" فامیلی یه خانواده ی یزدیه که یه خونه هم به نامشون تو میراث فرهنگی ثبته:"خانه ی مرتاض".
هدی مرتاضم الان تو یزد مشغول طبابته.پزشک زنان

bitaa b گفت...

ممنون از دعوتتون.اومدم...کاش انرژیشو داشتم ولی در حال حاضر از این مباحث به شدت حذر می کنم.موفق باشید