‏نمایش پست‌ها با برچسب محمد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محمد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ آبان ۲۸, سه‌شنبه

239

دربیرون شهربانه، برتپه ای نسبتاً وسیع، ودرمیان درختان بلوط “دکترابراهیم یونسی بانه” آرمیده است. بله اینجا گورستان شهربانه است. بامی بلند و وسیع وسرسبزومشرف برشهر. دکتریونسی داستان نویس و مترجم بوده است. وی متولد ۱۳۰۵ بانه است. درسال ۱۳۳۳به اتهام فعالیت های سیاسی دستگیرو تا سال ۱۳۴۱ در زندان به سرمی برد. می شود چند سال؟درزندان به داستان نویسی وترجمه علاقه مند می شود.”هنرداستان نویسی” را در زندان می نویسد و وزارت ارشاد زمان شاه انتشارنوشته اش را نه سالها به تعویق می اندازد ونه به اسم این که سالها در زندان بوده او را از دایره نویسندگی بیرون می اندازد. کتاب هنرداستان نویسی بلافاصله درهمان سال ۴۱ – سال آزادی اش – منتشرمی شود. وی بخاطرزندانی بودنش نه ممنوع الخروج می شود ونه ازتحصیل وکارمحروم. جوری که به تحصیلش ادامه می دهد وبه فرانسه می رود وازدانشگاه سوربن – دررشته ی اقتصاد – موفق به اخذ مدرک دکتری می شود.ازهمراهان و دوستان یونسی می توان ازنام آورانی چون: محمد قاضی و به آذین و سیاوش کسرایی اسم برد. 
از وبلاگ محمد
http://nurizad.info/?p=22832

۱۳۹۲ مهر ۱۷, چهارشنبه

216

«شما چرا نمی خندید آقا؟ بخندید،وبه ما نشان بدهید که جناب عقل،لباسی از شادمانی به تن دارد.»
(آخرین سطر از آخرین نامهءمحمد عزیز به....تا اینجا)

فکر می کنم در حال حاضر ،کامل ترین آدم روی زمینه و عجیبه که دوستش دارم اینهمه (کامل ها رو دوستشون ندارم)
روحم اغراق میکنه ،اما نه از نوع باب اسفنجیش...یه کم

۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

184

بارونه و بارونه و بارونه.هر کی امسال این تابستون گرم بقیهءشهرا  رو ول نکرد بیاد شمالِ ما ....بود.11شب میریم به یه مهمونی تو جنگل...جاده ها خیس و گلی ولیزن...هوا تمیز و خنکه... چه حالی داشت اون ایوون و بارون وهوا و زمین.
ینی همه چی دنیا خوبه غیر از کارایی که آدما کرده ان...
****
برگشتن حال و روز مسافرا جالب بود:رو چادراشون نایلون کشیده بودن یا رفته بودن تو ماشیناشون...به آقای بابا گفتم بیا چند تا ازاینا رو ببریم خونه مون!...کاش میشد...دلم خیییلی میخواست...
****
ساعت از 3 گذشته ...همزمان با نوشتن،صدای محمدم رو از فیلمهاش میشنوم...همراه صدای بارون و گاهی صدای عبورماشینها روی کف خیس خیابون..."ما آدم کشته ایم"...فیلماش ترسناکن............................صداش  مث آب چشمه که از زیر سنگ وخاک بیرون میاد، آروم وزلال در حرکته ...اما کلمات خون آلودن انگار...